خرید بک لینک
.تو با یک بغل خاطره چکار میکنی؟برایت شعر زیاد خواندم،کتاب زیاد خریدم، حرف زیاد زدم، تو با یک دنیا حرف چکارمیکنی؟انگار هرکس مثل یک تابلوی نقاشی مارا برای چند سال نگاه کرده باشد و بعد رفته باشد سراغ تابلوی بعد.انگار که از مد افتاده باشیم، تو با یک موزه پراز نقاشی چکار میکنی؟یا فکر کن به همه ی خیابان هایی که متر نکردیم، یا شهرهایی که سفر نکردیم، کفش هایی که پاره نکردیم، یا مثلا پول همه ی بنزین هایی که نزدیم.تو با شمار قدم های نرفته چکار میکنی؟یا داستان هایی که گفتی و شنیدم.آرزوهایی که کردیم و نشد.یا دروغ هایی که باور کردیم.با داستان های زیادی چکار میکنی؟من حرف زیاد میزنم.و هیچکس حرف وراج ها را باور نمیکند.با یک بغل نوشته، چکار میکنی؟

برچسب: هفده شهریور,هفده,هفده شهر قفقاز, نویسنده: آبتین اسدیان تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 0:45

وای که تو چقدر احمقی. تو هیچوقت قرار نیست دنیا را جای بهتری کنی کودن. قرار نیست قلب شکسته ی آدمها را بچسبانی بهم. قرار نیست جلوی اینکه شب ها دیگران فکرهای غم انگیز کنند را بگیری دختره ی احمق. تو حتی عرضه نداری گلیم خودت را از آب بکشی بیرون. حتی عرضه نداری جلوی چس ناله های خودت را بگیری بدبخت. حتی نمی توانی برای خودت کار پیدا کنی. همیشه سربار این و آنی. که سین. کاف برایت وقت دکتر بگیرد. ببردت ، بیاوردت یا چه می دانم ، برای فرار از تنهایی خودت را بچسبانی به هرجمعی یا به هرکاری تن بدهی. آخ که عقل از سرم پریده آنقدر که با هیچکس حرف نزدم و از آن ببدتر، آنقدر که گریه نکردم. حال ما هیچوقت خوب نمیشود. ما برای حال بد زاده ایم.

برچسب: هجده تیر,هجدهمین جشن خانه سینما,هجدهمین جشن سینمای ایران, نویسنده: آبتین اسدیان تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 0:44

صفحه بندی